سپنتاسپنتا، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 3 روز سن داره

سـ3ـــ مثل سپـــــــنتا❤❤❤

46⋆دســـتت درد نکـــه مادر

  ٢-٣ ماهی میشه که مادر دستش درد می کنه و نمی تونه خیلی کارها رو ب ه  راحتی انجام بده . بغل کردن من هم براش خیلی سخته به خاطر هین هم من سعی می کنم زیاد ازش بغل نخوام.آخه من پسر خوبی هستم و باید هوای مادرمو داشته باشم. قراره امروز بره آمپول بزنه تا خوب بشه. مادر درد نداره  نگران نباش... خدایا کمک کن مامانی زود زود خوب بشه. تا ایقد عذاب نکشه.                                            &...
8 آبان 1390

44⋆ گریـ ـه ـهای ســوزناک

نمی دونم چرا گاهی اوقات از خواب که بیدار می شی یا مهمونی که میریم این قدر سوزناک گریه میکنی؟!!! طوری که آدم دلش آب میشه برای اون اشکات.الهی قربونت برم آخه چه اتفاقی میفته که این طوری میکنی. الان ساعت ٧:٣٠ صبحه.باباجی رفته اداره.داشتم وبتو چک می کردم که از خواب بیدار شدی و زدی زیر گریه.هق هق.انگار که خواب بدی دیده بودی...یا احساس تنهایی کردی...نمی دونم. ک م کم آروم شدی و شیر خوردی و دوباره خوابیدی. الهی مادر فدات بشه ...نبینم اشکاتو...نبینم گریه هاتو.الهی که همیشه بخندی و شاد باشی. از هیچی نترس خودم پیشتم عزیز دل مادر. غم وغصه هات به جونم فرشته کوچولوی من.        ...
8 آبان 1390

40⋆ نوبت منــــــــــ ـ ـ ـ ـهـِ

من اومـــــــــــــــــــدم اگه پیدام کردی؟؟؟ سلام مادر .خیلی ممنون .5 ماهگی شما هم مبارک!!!!!! امروز من 5 ماهه شدم .5 ماه یعنی خیلی زیاد ؟؟؟مامانم می گه باید خاطراتمو خودم بنویسم. باشه ...برای شروع......؟؟؟ آها!!!چند شب پیشا مامانی منو گذاشته بود توی تختم و رفته بود دنبال کار خودش. من هم برای سرگرم کردن خودم ابتکار به خرج دادم و پتویی که کنار دستم بود رو کشیدم توی صورتم .مامانی اومد بالای سرم و صدام کرد: - سپنتا ؟!!! من یه لحظه از زیر پتو بیرون اومدم و دوباره می رفتم زیر پتو و دست و پا می زدم .دوباره مامان صدا کرد منو ومن از زیر پتو دراومدم و دوباره زودی می ر...
3 آبان 1390